X
تبلیغات
یک روز از زندگی


یک روز از زندگی

روز های زندگی من

ميداني ...

به رويت نياوردم ... !

از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما "

فهميدم پاي " او " در ميان است

 


بیشمارند انهایی که نامشان ادم است...
ادعایشان ادمیت ...
کلامشان انسانیت ...
رفتارشان صمیمیت ...
من دنبال کسی میگردم که ...
... نه ادم باشد ، نه انسان ، نه دوست و رفیق
صمیمی ...
تنها صاف باشد و صادق ...
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن ...
هیچ نگوید ...
فقط همان باشد که سایه اش میگوید...
صاف و یکرنگ ...


دعایت مستجاب شد مادر بزرگ،
...دلم زود پیر شد...

 


نیازی نیست انسانها را امتحان کنید ،

کمی صبر کنید ! خودشان امتحانشان را پس می دهند

 

 

من انتظار تورا می كشم، تو مرا از انتظارت می كشی

لعنت به هرچه فتحه و كسره و ضمه...
.

 


مچاله شده ام در خودم با بوی سیگار و طعم تلخ چای مانده پنجره را باز نکن ! امروز دلم می خواهد غمگین باشم …!

 


فرهنگ لغت ها نیاز به ویرایش دارند...
برای معنی "دلتنگی" احتیاج به این همه کلمه نیست...
دلتنگی یعنی "تو"...

 

 


آنقدرعرض کوچه را درانتظارت قدم زدم...که یادم رفت کدام سمت کوچه بن بست است...حـــالا دیگراز هرطرف که بیایی فرقی نمی کند...غـــریبه ای...

 

 

میدونم برات عجیب این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش!

میدونم برات عجیب من با این همه غرورم
...
پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم!

میدونم واست سوال که چرا پیشت حقیرم

دورمیشی منو نبینی بازسراغ تو میگیرم

میدونی چرا همیشه من بدهکار تومیشم

وقتی نیستی ام یه جوری با خیالت راضی میشم

میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم

تا نبینی گریه هامو هردوچشمامو میبندم

چاره ای جزاین ندارم اخه خونی شدی تو رگهام

میمرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیارو گشتی

من چه جوری توروخواستم توچه جور ازم گذشتی!

 

 


رفتــــــی ؟!

بـــــــــرو عیبـــــــــی نـــــــــداره... :)

اما انصاف نیست !
...
رفتنت با خودت باشه ,

فراموش کردنت با من :(


برچسب‌ها: جملات عشقی, عشقولانه ها
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 10:34 توسط یک روز از زندگی | |

تا تو هستی که دستانم را بگیری ، آرزو میکنم هر روز زمین بخورم !
کاش تابستانها هم برفی بود  . . . !

 

تو را در روزگاری دوست دارم که نمی دانند عشق چیست . . . !

 

دیوانه نیستم !
فقط ، فقط طوری “ خاص ” که دیگران نمیتوانند ، تو را “ دوست ” دارم . . .

 

 

قشنگ نازنین من که تو باشی ، دیگر از هیچ نگاه هراسانی ؛ هراس ندارم . . .

 

 
دیگر از این همه هیچ ، مکدر نمی شوم و دل قشنگ دوست داشتن را سر مشق تمام دل ها می کنم . . .

 

دیکتاتور تویی و آغوشت !
که هر بار مرا تسلیم می کند . . . !

 

در عجبم از کار خدا !
تو را آفریده و انتظار یکتا پرستی دارد از من . . . !

 

او که هست ؛
لحظاتی هست ؛ که تو شاید رمانتیکِ فانتزی اش را برای خودتان ساخته باشی . . .
ازهمان هایی که همیشه نمیتوانی داشته باشی اش !
او که باشد
، همه اش را می بخشی به او! همه ی همه اش را می ریزی به پایش !
مست می شوی ، محو می شوی ؛ انگار یکی می شوید . . .

 

می خواهم به هر آنچه لمس نگاه تو را دارد ، جانانه مبتلا شوم . . .

 

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم
غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم  . . .

 

صدایت شنیدن دارد وقتی که می گویی : جانم . . .

 

دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! یک طور دیگر !
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد !
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم !
دلم می خواهد نامت را صدا کنم !
یک طور که دلت قرص شود که من هستم !
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من
، تو هم هستی . . .

  

گاهی شنیدن صدای قلبِ کسی که دوستش داری ، زیباترین موسیقی دنیاست . . . !

 

 طعم اولین هم آغوشی با تو را حتی در بهشت هم نمیتوانم تجربه کنم . . .
زمین به کنار . . . !

 

 با هیچ مزه ای عوض نمی کنم نمک چهره ات را !
ولی متعجبم از شیرینی لبانت در این شوره زار !

 

بهشت فاصله ی پلک بالا و پایین من است ، وقتی که به ” تو ” نگاه میکنم . . .

 

چشمهایت زمین سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتی فهمیدم که سیب سرخ دلم افتاد . . .



 

 
دوست داشتَنت معادله ای ست که نفس هایم را اثبات می کند . . .
 
 
 
 
 
 
گل اگر چشم خودش باز کند خواهد مرد / ماه در اوج غرورش به زمین خواهد خورد
چون به زیبایی تو حسرت ، عالم خوردند / برق چشمان تو روح از تنشان خواهد برد
 
 
 
 
 
 
بعد از گرفتن دست هایت ، تمام دنیا را لمس خواهم کرد تا عشق به همه سرایت کند . . .
 
 
 
 
 
 
اگر احساس به خاموشی مطلق برسد / باز هم عاطفه ای هست میان من و تو
 
 
 
 
 
زندگی شبیه شعریست !
قافیه هایش با من ،  ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !
 
 
 
 
 
به همون اندازه که ماهى دوست نداره برسه به خشکى دوست دارم . . .
 
 
 
 
دلی دارم ز جنس سنگ و شیشه / چنان مهرت به جانم کرده ریشه
که در شش گوشه ی قلبم نوشته / عزیزم ، دوستت دارم همیشه . . .
 
 
 
 
سفری به دور دنیاست ، وقتی دستانم تا انتها ، رویت را نوازش می کنند . . .
 
 
 
 
وجودت کافی است برای هزار سال دلگرمی . . .
 
 
 
میخواهمت چنانکه شب خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
حتی اگر نباشی می آفرینمت / چنانکه التهاب بیابان سراب را
 
 
 
مرا حبس کن در آغوشت من ؛
برای حصارِ بازوان تو ، مجرم ترین زندانی ام . . .
 
 
 
 
 
آسمانم انتهایش قلب توست / مهربان این آسمان از آن توست
آسمانم هدیه ای از سوی من / تا بدانی قلب من هم یاد توست
 
 
 
 
تو آن ستاره ی منی که گر شبی ز کلبه ام گذر کنی از شوق روی ماه تو صدای خنده ی دلم به عالمی سفر کند . . .
 
 
 
 
گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما / سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم
دل من عاطفه را می فهمد / با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم . . .
 
 
 
 
این روزها هیچ چیز سر جایش نیست !
جز تو که بدجور جا گرفتی کنچ دلم !
 
 
 
 
 
عشق یعنی جسم و جانم مال تو / عشق یعنی پرسش از احوال تو
عشق یعنی از خودم من خسته ام / عشق من ، به تو دل بسته ام
 
  
 

مرا دوست بدار !
اندک اما طولانی


برچسب‌ها: اس ام اس عاشقانه, اس عشقی
نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 7:42 توسط یک روز از زندگی | |

کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه وزنی دارد!

لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!

دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...

-----------------------------------------------

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد.........

-------------------------------------------

دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!
---------------------------------------------

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
-------------------------------------------

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 20:13 توسط یک روز از زندگی | |

دخترک چند روزی بود که پاش شکسته بود و توی خونه مونده بود.از اینکه خونه نشین شده بود ونمی تونست راه بره کلافه شده بود .تصمیم گرفت به پارک بره تاحال وهواش عوض بشه .

وقتی روی نیمکت پارک نشست ،چشمش به دختری که د و پاش فلج بود وروی نیمکت روبرو نشسته بود افتاد .از مادرش که اونو به پارک برده بود خواست تا روی اون نیمکت کنار اون دختر بشینه.

وقتی نشست سلام کرد وسر صحبت رو با اون باز کرد.با حالتی اندهناک وگلایه مند گفت، خیلی سخته که دیگران راه می رن وما نمی تونیم. دختری که پاهاش فلج بود با تعجب به اون نگاه کرد. دخترک ادامه داد،تازه امثال شماها رو درک می کنم. دختر در جوابش خندید .

دخترک پرسید ،چرااز حرفهای من تعجب کردی ،چرا خندیدی.دختر جواب داد ،دلیل تعجب من ازاینه که تو حسرت راه رفتن دیگران رو می خوری در حالی که من خودم رو خوشبخت تر از اونا می بینم.چون فکر می کنم من راحتم واونا خسته می شن که راه می رن.و دلیل خنده ی من اینه که تو فکر می کنی امثال منو درک می کنی. دخترک گفت ،مگه ما مثل هم نیستیم. دختر جواب داد نه،چون تو پرنده ای هستی که آزاد بودی . چند روزه که اسیر شدی. برای همینه که خودتو به در ودیوار می کوبی و حسرت آزادی رو می خوری. ولی من از بدو تولد تو قفس بودم.

معنی آزادی رو نفهمیدم که حسرت اونو بخورم و برای رسیدن بهش تلاش کنم. برای همینه که متعجبم از شکوه های تو. من خیلی راضیم از این وضع.

دخترک خیلی فکر کرد حق با اون دختر بود. خدارو شکر کرد که اونقدر خوشبخت بود که می تونست تفاوت بین سختی و آسایش رو درک کنه. تازه فهمیده بود که همیشه این آدمهای خوشبختند که درد رو حس می کنند ومی نالند وشکوه می کنند. چرا که اون کسی که خوشبختی رو حس نکرده از بدبختی شکوه ای نداره.

نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 23:54 توسط یک روز از زندگی | |

فاجعه که فقط جنگ و کشتار و آوارگی نیست، یا سیل و زمین لرزه و آوار.

فاجعه همون پسر نوجوون تنها و اخموییه که دیشب توی پارک دیدیمش.

بلند بلند موزیک گوش می کرد ، شونه ها رو کشیده بود بالا کمی و نگاهش فقط به زمین بود.

فاجعه اونهایی بودن که خندیدن: آخی طفلک، بسوزه پدر عاشقی!

فاجعه این خیاله که "ای بابا، هنوز اولشه!"، که "بزرگ میشه یادش میره"، یا بدتر، "به این روزاش می خنده" !

فاجعه این جاست که یادش نمیره. که یادمون نمیره...

ذخیره ی بزرگی از شکستن ها و تنهایی کشیدن ها، دست توی جیب کردن ها و توی خیابون پا کشیدن ها... رو حمل

می کنیم با خودمون، از کودکی و نوجوونی و جوونی، از خیال های ساده ای که به دیوار خوردن، محال شدن و بلند بلند

می خندیم که "ای بابا... یادمون می ره."

نمیره من میدونم ...

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل درد دل با غریبه های مجازی
نسل جمله های كوروش و دكتر شریعتی
نسل كادوهای یواشكی
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس... ...
نسل سوخته
نسل من..........
نسل تو ...
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوئیم یادش بخیر ...
دنیای ما هم همین طور بود
مثل جهنم ..

نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 23:48 توسط یک روز از زندگی | |

 

اینروزها که هنوز نیستـنت را به هوای دوباره داشتنت ثانیه شماری میکنم ..

ساکتم .. حرف نمیزنم.

نه که چیزی برای گفتن نباشد . . . نه !

به این سکوت پیله کرده ام . . . نه که ندانم چه بگویم . . . نـــه !!

اینروزها من از همیشه پر تر از حرفــم! از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم . . .

ولی من ماندم و یک عـــــــالمه ناگفته هایِ ناشنیده ..

حرفهایم را جمع میکنم میگذارمشان گوشه ای روشن، میان دلــــــم!

میگذارمشان یک گوشه ی دلم و آنها را هر روز گردگیری میکنم و یادشان می اُفتم و خلاصه آنقدر نگهداریشان میکنم . . .

تا روزے که تو بیایــے !.!.!

روزی که تو باشی و بخواهی برایت حرف بزنم!

تا وقتی برمیگردی اتاقم پر از دوست داشتنی های تو باشد!

نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 23:44 توسط یک روز از زندگی | |

اهنگ جدید و بسیار جالب از نیما نیموش که کارش دیس زد بازی حتما دانلود کنید .

 

برای در یافت اهنگ به لینک زیر برید :

BACHE BAZI .MP3

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 20:10 توسط یک روز از زندگی | |

روزگاری خواهد رسید ....
همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ،
به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی
دلت هوایم را خواهد کرد
به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را
به یاد خواهی آورد خنده هایم را
به یاد خواهی آورد اشک هایم را
به یاد خواهی آورد حرف هایم را
مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی: دلتنگت شده ام

*****

فــــاصـله هـــرچقــــدر هــــم کــــم و کـــوچیـــک بـــــاشه ... بـــــازم بــــزرگـــه ؛ به دکمه اســـپــیـــس روی کیبــــوردت نگــــاه کــن ...!!!

*****

آنقدر رسم وفا مرده که ترسم شبی
لیلی زنده شود یادی ز مجنون نکند...

*****
آه ای سنگ صبور
کاشکی صبر تو بود در دل من
کاشکی مهر تو بود در دل او
تا ک این غم نشود حاصل من

*****
امشب دلم میخواهدت تا غصه هارا سرکنم
تا با تبسم های تو لبخند را از بر کنم
دستی ب موهایت برم در چشمهایت بنگرم
شاید رود خواب از سرم تا با تو شب را سر کنم...

*****
وقتی به هــــــــــــوای دیدنت
قلـــــــــــــــب ابرها هم
تند تند می تپد
یاد تو
مثل چیزی
... شبیه یک قطره بــــــــــــــــــاران
بر لبهای خشک و ترک خورده ام
لیـــــــــــــــز می خورد !!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 18:44 توسط یک روز از زندگی | |

ديدي راست ميگفتم كه جزتوهيچكس رو نميبينم
اونروزكه ديدمت و اومدم جلواوني كه دستش تو دستات بود رو نديدم...

*****

گوشــی کـه تـو دسـت فشـرده نشــه...
بـه خـاطرِ تـو بوسیـده نشـه...
شــب کنــارِ بـالش گذاشــته نشـه...
چَنــدبـار بـه خاطـرِ پیــامای احتـمـالـی چِکــ نشـه...
گوشــی نیست کـه!
صـرفــا همـون گــوشـتــ کــوبـه مَعـروفـه که باید بِـخـاطرِ نداشتــنِ تــو روزی صَــد بار
کوبـیـده شه بـه دیــوار ...!

*****

ببین غمگین ببین دلتنگ دیدارم
ببین خوابم نمی آید بیدارم
نگفتم تاکنون اما کنون بشنو
تو را بیش از همه من دوست میدارم

*****

بعد از مدت ها ديدمش !!! دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغيير کردن ... خودموکنترل کردم و فقط لبخندي زدم... تو دلم گريه کردم و دم گوشش گفتم:بي معرفت!!دستاي من تغيير نکرده..دستات به دستاي اون عادت کرده..

*****
زیر آوار آخرین حرفت جا مانده ام
لعــــــــنتی
نمی دانی * خداحافظت * چند ریشتر بود !!!

*****

خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر
در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .

*****

پیشترها عشق زیباروی بود /جاری و آرام مثل جوی بود/آه اما عشقهامان زرد شد/گرمی کاشانه هامن سرد شد/روزهای غرق نیلوفر گذشت/ غصه آمد آب هم از سر گذشت/آه اگر یک لحظه دل یاری کند/قلبهامان هم وفاداری کند/من تمام شب صدایش میکنم /با شقایق آشنایش میکنم/حیف اما قلبهامان خالی است/عشقهامان چون خزان شالی است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 18:42 توسط یک روز از زندگی | |

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….

دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ….

دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام….

فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم….

دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم…

تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….

گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده …

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 14:32 توسط یک روز از زندگی | |